جمعه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸

رفتار امرانه ماموران

این روزها مردم ما به جایی رسیده اند که حاضر به از بین بردن دیگری برای رسیدن به هدفی بی ارزش هستند .
نمونه ای از این مردم ماموران حکومت هستند.
رفتار آنها چنین است که گویی سالها در کمبود زندگی کرده اند و حال که به این موقعیت رسیده اند می خواهند این کمبود را با رفتار بسیار نا شایستی که با مردم دارند جبران کنند.
البته من فکر می کنم سیستم قضایی و اجرایی حکومت چنین خصوصیتی دارد که حتی اگر فردی شایسته هم وارد آن شود به این نقطه از کمبود می رسد که به مردم زور بگوید .
ای مسولان حکومتی، آیا تا بحال شده که به عنوان یک فرد عادی با یکی از این ماموران نیروی انتظامی برخورد کرده باشید تا متوجه توهین هایی که به مردم می کنند بشوید؟ و یا اینکه خود به آنها می گویید که چنین با مردم صحبت کنند؟
در کشور های دیگر اگر نگاهی به رفتار ماموران انتظامی آنها بکنید متوجه رفتار زشت خود می شوید .
به هر حال به نظر من این رفتار به گونه ایست که از قدرت زیاد هر فرد به او دست می دهد.
یک مامور انتظامی قادر است به شما تهمتی بزند که شما را چندین سال به زندان بیندازند و شما هم هیچ گونه حق اعتراضی نداشته باشید .
ای ماموران انتظامی که کارتان ایستادن بر سر چهار راهاست فقط برای گیر دادن به مردم آیا متوجه نگاه سنگین مردم نمی شوید؟
به نظر من این رفتار شما نوعی توهین به شعور مردم است . و حاکی از نگاه کوتاهیست که به مسایل زندگی دارید .
همه ی روان شناسان دنیا در این روزها از بدیهی بودن روابط دختر و پسر سخن می گویند .ولی در این جامعه هنوز قولی است که حل نشده است و حتی به شدتی که گویی جنایتی است در حد قتل جلوی آن را می گیرند.
شاید شما فکر کنید که این حرفها از هوس رانی ماست . ولی باید در جواب بگوییم که اینطور نیست و ما فقط به حال مردمی نگرانیم که هر روز در خفقان بیشتری قرار می گیرند.
آیا به نظر شما طرح اخیر نیروی انتظامی در تهران به خاطر دلیلی است که رییس پلیس ارایه کرده است؟
آیا اصلا دلیل آن را می دانید؟
رییس پلیس دلیل طرح اخیر را که بسیار شدید تر از بقیه طرحهاست و از 30 هزار مامور برای اجرای آن در روز کمک می گیرد را چنین بیان کرده است : مبارزه با اتفاقات غیر مترقبه
آیا در گذشته احتمال بروز چنین اتفاقاتی نبوده است ؟ که این با ر با چنین شدتی دست به اجرای آن زده اید؟
اگر هدف شما حفظ نوامیس مردم از دست نا امنیتی است چرا نوامیس ما بیستر از همه باید از شما بترسند؟
براستی چرا ؟
وای وای خدایا به تو پناه می بریم از این همه خفقان و ظلم.

شنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۸

دل تنگی آزادی

آیا ما آنقدر که به ما می گویند آزادیم؟
اگر مقداری ریشه ایی فکر کنیم به این نقطه می رسیم که بعضی از آزادی هایی که وجود دارد با دین ما مقایرت دارد و چون حکومت ما حکومتی اسلامیست نباید این آزادی ها را داشته باشیم.
واقعا چنین است؟
البته مشکلات بیشتر از اینهاست . صرفا چون حکومت ما اسلامیست . آیا ورد افراد خارجی به داخل کشور فقط با حجاب ممکن است؟
و اگر مقداری ریشه ایی تر بیاندیشیم به این شوال می رسیم که آیا واقعا دین و حکومت اجزای لاینفک همدیگرند؟
ما نیز مسلمانیم ولی با نگاهی اجمالی به روند 30 ساله ی ایران اسلامی به نتایجی می رسیم که صلیبیون در قرن ها پیش بدان رسیدند.نتیجه ایی که جز جدایی دین از حکومت نیست.
بهتر است موضوع را با یک سوال دیگر ادامه دهیم :
آیا دین اسلام آمده است تا حکومت کند یا هدایت؟
نگویید که هر دو چون می بینیم که در کشور های پیشرفته ی جهان هر دو جدا از همند.
به نظر من اکثر مشکلاتی که ایرانیان با آن روبرو هستند از پسوند اسلامی بودن حکومت است .
من با حکومت اسلامی مخالف نیستم ولی به گفته ی یک ضرب المثل قدیمی، مسجد هم به دستشویی احتیاج دارد.
براستی مشکل جوانان ما اینست که ....

جمعه ۷ نوامبر ۲۰۰۸

حکومت نظامی

این روزها وقتی در خیابانها قدم می زنیم شاهد حضور انبوه ماموران حکومتی هستیم .
براستی برای چه؟
آیا هدف اجرای اسلام مطلق در کشور است ؟
آیا این درست است که مردم از خود ماموران احساس امنیت نکنند؟
تنها برای پاسخ به این سوالات کافیست وقتی فردی از کنار این ماموران عبور می کند به طرز نگاهش به ماموران دقت کنید . آنگاه خشم و نفرت را از چشمان آن خواهید خواند.
انبوه ماموران در خیابانها انسان را به وحشت وا می دارد.
چراغ چشمک زن پلیسها در کشور های دیگر دو حالت دارد . یک حالت آبی و یک حالت قرمز.
آنها تا وقتی که یک نا امنی و یا وضعیت قرمزی رخ ندهد از چراغ آبی استفاده می کنند ولی گویی در ایران اتومبیل های پلیس اصلا رنگ آبی ندارد .
شاید واقعا از دید ماموران همیشه وضعیت قرمز است و همه ی مردم را به دید یک خلاف کار می بینند.
چرا باید فضای مملکت اینقدر بسته باشد که استاد دانشگاه جرات بحث پیرامون مسایل سیاسی را نداشته باشد و ابراز عقیده کند.
کمک می خواهم از خدا که همه ی ما را نجات دهد از دست جور و ظلم و زور .
براستی چرا مردم در برابر این وضعیت سکوت اختیار کرده اند؟
آیا من فردا آزاد زندگی می کنم با نوشتن این چند خط . به خدا که ممکن است حتی دیگر خانواده ی خود را نبینم.
چرا ماموران حکومتی فکر می کنند که می توانند هر جور که می خواهند با مردم برخورد کنند؟
چرا ما باید در خدمت آنها باشیم بجای اینکه آنها در خدمت مردم باشند .
کسی نیست جوابی برای این سوالها داشته باشد؟
چرا یک مجری تلویزیون با بیان حقیقت تلخ دیگر نباید نمایش داده شود؟
وای وای خدایا به تو پناه می بریم از این همه خفقان و ظلم.